• اخبار کشاورزی
  • روایت دختر شهید غفاری از افتخار ایستادگی

    خبرگزاری مهر؛ گروه استان‌ها: در میان روایت‌های ماندگار از سال‌های دفاع و ایستادگی، صدای فرزندان شهدا همچنان یکی از صادقانه‌ترین و تأثیرگذارترین صداهاست؛ صدایی که از دل رنج برمی‌خیزد اما در نهایت به امید و باور گره می‌خورد. ملکا غفاری، دختر شهید نادر غفاری، از شهدای جنگ رمضان در بیجار، یکی از همین راویان است که خاطره‌ای تلخ از کودکی را به روایتی استوار از ایمان و مقاومت بدل کرده است.

    وی ظهر دوشنبه در دیدار جمعی از مسئولان سخنانش را با معرفی خود آغاز می‌کند؛ دختری که هنوز هم نام پدر را با افتخار بر زبان می‌آورد و از او به‌عنوان نماد دفاع از میهن یاد می‌کند پدری که به گفته وی، در راه دفاع از کیان کشور و ارزش‌ها، مظلومانه و در اوج غربت به شهادت رسید.

    کودکی در سایه فقدان

    ملکا از روزهایی می‌گوید که هنوز معنای دقیق فقدان را نمی‌دانست، اما سنگینی آن را با تمام وجود احساس می‌کرد، زمانی که او و برادر ۱۸ ماهه‌اش، ناگهان با غیبت همیشگی پدر روبه‌رو شدند، وی این لحظه را چنین توصیف می‌کند: شهادت غریبانه پدرم، قلب کوچک من و برادرم را نشانه گرفت و سایه سنگین بی‌پدری را بر سرمان گسترد.

    این روایت، تنها یک خاطره شخصی نیست؛ بلکه بازتابی از تجربه مشترک بسیاری از فرزندان شهداست که در سنین پایین، با واقعیتی بزرگ‌تر از توان درک کودکانه خود مواجه شده‌اند، اما آنچه روایت ملکا را متمایز می‌کند، چرخش آن از اندوه به افتخار است.

    از داغ تا افتخار

    وی در ادامه، با لحنی متفاوت از غم، از مفهوم شهادت سخن می‌گوید؛ مفهومی که در نگاه او نه یک پایان، بلکه نوعی تعالی است با افتخار می‌گویم خلعت سبز شهادت گوارای جان است این جمله، نقطه عطف روایت اوست؛ جایی که اندوه شخصی به باور جمعی پیوند می‌خورد.

    در این نگاه، شهادت نه‌تنها فقدان نیست، بلکه نوعی پیروزی تلقی می‌شود؛ برداشتی که ریشه در باورهای عمیق دینی و فرهنگی دارد و تأکید می‌کند که این مسیر، راهی است که با آگاهی و انتخاب طی شده و از همین رو، قابل ستایش است.

    پیروزی در هر دو سرنوشت

    ملکا غفاری در ادامه سخنانش، به یکی از مفاهیم بنیادین در فرهنگ ایثار اشاره می‌کند و می‌گوید: در مرام شیعه، شکست معنا ندارد.

    وی این گزاره را چنین شرح می‌دهد که اگر در مسیر حق به پیروزی برسیم، پیروزیم و اگر در همین مسیر به شهادت برسیم، باز هم پیروزیم.

    این نگاه، نوعی بازتعریف از مفاهیم متعارف شکست و پیروزی است؛ نگاهی که نتیجه را نه در دستاوردهای ظاهری، بلکه در پایبندی به مسیر می‌بیند در چنین چارچوبی، شهادت نه پایان یک راه، بلکه تأییدی بر درستی آن تلقی می‌شود.

    ایستادگی در برابر تهدید

    بخش دیگری از روایت ملکا، لحنی هشدارآمیز و مقاومتی دارد، وی با اشاره به دشمنان، از سرنوشتی سخن می‌گوید که به باور او، در انتظار ظلم و ستم است.

    در این بخش، ادبیات او رنگی از پیش‌بینی و هشدار به خود می‌گیرد؛ تأکیدی بر این‌که قدرت‌های ظاهری، پایدار نخواهند بود.

    وی این وضعیت را با سرنوشت تاریخی فرعونیان مقایسه می‌کند و معتقد است که هرگونه ظلم، در نهایت به سقوط و نابودی می‌انجامد و این بخش از سخنان او، نشان‌دهنده پیوند میان تجربه شخصی و تحلیل تاریخی است.

    پرچمی که زمین نمی‌ماند

    در ادامه، ملکا غفاری از نماد ملی و هویت جمعی سخن می‌گوید؛ پرچم سه‌رنگ ایران که به‌عنوان نشانه‌ای از استقلال و مقاومت معرفی می‌شود وی تأکید می‌کند که این پرچم، با وجود تمام سختی‌ها، همچنان برافراشته خواهد ماند.

    این بخش از روایت، به نوعی انتقال از سطح فردی به سطح ملی است؛ جایی که تجربه شخصی او، به بخشی از یک روایت بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. روایتی که در آن، هر فرد نقشی در تداوم ایستادگی ایفا می‌کند.

    صدایی که ادامه دارد

    سخنان ملکا غفاری، در نهایت به یک پیام روشن ختم می‌شود، ایستادگی، انتخابی آگاهانه است که ریشه در باور دارد.

    وی با تأکید بر ادامه مسیر، نشان می‌دهد که روایت شهدا، تنها به گذشته تعلق ندارد، بلکه در نسل‌های بعدی نیز ادامه پیدا می‌کند.

    این روایت، نمونه‌ای از پیوند میان خاطره و هویت است؛ جایی که یک تجربه تلخ، به نیرویی برای ادامه راه تبدیل می‌شود، صدای ملکا، صدایی است که از دل فقدان برمی‌خیزد اما به امید و پایداری ختم می‌شود؛ صدایی که همچنان در روایت‌های امروز و فردا طنین خواهد داشت.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *