ایران مقاوم‌تر از همیشه؛ از فشار خارجی تا فرسایش داخلی

یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیل‌گر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بین‌الملل و حوزه امنیت ملی: سناریوی پنج‌لایه بی‌ثبات‌سازی؛ وقتی جنگ، اقتصاد، بازار و جنگ روایت‌ها به هم متصل می‌شوند؛ در جنگ‌های مدرن، فروپاشی یک کشور الزاماً با عبور نیروهای نظامی از مرز آغاز نمی‌شود. گاهی میدان اصلی نبرد، ذهن جامعه، اقتصاد، بازار، شبکه‌های اجتماعی و اعتماد عمومی است. به همین دلیل، هنگامی که فشار خارجی با بحران اقتصادی، ناامنی اجتماعی، آشفتگی بازار و تشدید شکاف‌های سیاسی هم‌زمان می‌شود، باید احتمال شکل‌گیری یک محیط چندلایه بحران را با دقت بررسی کرد.در فضای سیاسی ایران، سناریویی مطرح شده است که بر اساس آن، فشار علیه ساختار سیاسی می‌تواند در چند مرحله دنبال شود: ایجاد یا تشدید تهدید خارجی، انتقال فشار به داخل، فرسایش اقتصادی، ایجاد اختلال در بازارها و در نهایت تشدید شکاف‌های سیاسی و اجتماعی. این روایت به‌تنهایی اثبات‌کننده وجود یک «طرح کودتا» نیست؛ اما به‌عنوان یک فرضیه راهبردی، می‌تواند موضوع بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

لایه نخست؛ تهدید خارجی و شوک جنگی

نخستین حلقه این سناریو، افزایش تنش خارجی و احتمال درگیری نظامی است. ادعاهایی درباره انتقال اطلاعات حساس به طرف مقابل و احتمال حملات نقطه‌ای مطرح شده است.

چنین ادعاهایی برای تبدیل شدن به واقعیت قطعی، نیازمند اسناد مستقل و قابل راستی‌آزمایی است. بااین‌حال، اصل تهدید خارجی اهمیت مستقلی دارد. جنگ، حتی اگر محدود باشد، می‌تواند آثار خود را از میدان نظامی به اقتصاد و جامعه منتقل کند: افزایش انتظارات تورمی، رشد تقاضا برای ارز و طلا، کاهش سرمایه‌گذاری و افزایش نگرانی عمومی. بنابراین، یک درگیری محدود ممکن است پیامدهایی بسیار فراتر از ابعاد نظامی خود داشته باشد.

لایه دوم؛ انتقال بحران از مرز به داخل

مرحله دوم، تبدیل فشار خارجی به بی‌ثباتی داخلی است. هر جامعه‌ای که با فشار اقتصادی و روانی مواجه شود، در برابر سوءاستفاده گروه‌های سازمان‌یافته یا فرصت‌طلب آسیب‌پذیرتر می‌شود. البته نباید هر اعتراض یا نارضایتی اجتماعی را عملیات امنیتی تلقی کرد. اعتراض می‌تواند ریشه واقعی اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی داشته باشد.

اما اگر اعتراضات با خشونت سازمان‌یافته، تخریب هدفمند یا شبکه‌های هماهنگ برای ایجاد ناامنی همراه شود، موضوع وارد حوزه‌ای متفاوت خواهد شد. از این رو، یکی از مهم‌ترین وظایف تحلیلی، تفکیک نارضایتی واقعی جامعه از سوءاستفاده سازمان‌یافته از نارضایتی است.

لایه سوم؛ اقتصاد به‌عنوان ابزار فرسایش

سومین حلقه، فشار اقتصادی است. افزایش قیمت‌ها، کاهش قدرت خرید، بی‌ثباتی درآمد و نگرانی درباره آینده، فقط مشکلات اقتصادی نیستند؛ بلکه می‌توانند به متغیرهای امنیت اجتماعی تبدیل شوند. جامعه‌ای که هر روز با قیمت‌های متفاوت روبه‌رو می‌شود، به‌تدریج احساس پیش‌بینی‌پذیری خود را از دست می‌دهد.

وقتی شهروند نمی‌داند قیمت ارز، مسکن، مواد غذایی و سایر کالاهای اساسی در آینده چه خواهد بود، اعتماد او به آینده کاهش پیدا می‌کند. از این منظر، تورم فقط افزایش قیمت نیست؛ بلکه می‌تواند به فرسایش تدریجی اعتماد اجتماعی منجر شود. البته نسبت دادن تمام افزایش قیمت‌ها به «گران‌سازی عمدی» نیازمند شواهد است. سیاست‌های اقتصادی، تحریم‌ها، کسری بودجه، نرخ ارز، انتظارات تورمی و شرایط عرضه و تقاضا نیز می‌توانند در این روند مؤثر باشند.

لایه چهارم؛ بازارها و عملیات روانی

بازار ارز، طلا و بورس در شرایط بحرانی به یکی از مهم‌ترین میدان‌های جنگ روانی تبدیل می‌شوند. جهش قیمت‌ها یا سقوط شاخص‌ها فقط پیام اقتصادی ندارند؛ آنها می‌توانند این تصور را در افکار عمومی ایجاد کنند که «کنترل از دست رفته است». ترس اقتصادی نیز می‌تواند به رفتار اقتصادی تبدیل شود.

مردم برای حفظ ارزش دارایی‌های خود ممکن است به سمت ارز و طلا حرکت کنند و همین رفتار، در شرایط خاص، می‌تواند فشار بیشتری بر بازار ایجاد کند. بنابراین میان واقعیت اقتصادی و اثر روانی بازار ممکن است یک چرخه تقویتی شکل بگیرد.

در چنین شرایطی، اطلاع‌رسانی شفاف، مقابله با شایعات و جلوگیری از انتشار اخبار جعلی اهمیت امنیتی پیدا می‌کند.

لایه پنجم؛ جنگ روایت‌ها و فرسایش سرمایه اجتماعی

آخرین حلقه، جنگ روایت‌هاست؛ جایی که اختلاف سیاسی می‌تواند از رقابت معمول فراتر رفته و به شکاف عمیق اجتماعی تبدیل شود. سخنرانی‌های تند، نامه‌ها، بیانیه‌ها و مواضع انتقادی به‌خودی‌خود نشانه عملیات بی‌ثبات‌سازی نیستند. جامعه سیاسی به نقد و مخالفت نیاز دارد. مسئله زمانی جدی می‌شود که رقابت سیاسی جای خود را به دشمن‌سازی، نفی متقابل و از بین رفتن امکان گفت‌وگو بدهد. در محیط بحرانی، روایت‌های سیاسی می‌توانند با بحران اقتصادی و امنیتی پیوند بخورند. اگر بخش‌های مختلف جامعه یکدیگر را نه رقیب،

بلکه دشمن تلقی کنند، سرمایه اجتماعی کاهش می‌یابد.جامعه‌ای که سرمایه اجتماعی خود را از دست بدهد، در برابر بحران‌های چندلایه آسیب‌پذیرتر خواهد بود.نقطه اتصال پنج لایهاهمیت این سناریو در تک‌تک مؤلفه‌ها نیست؛ بلکه در احتمال اتصال آنها به یکدیگر است: تهدید خارجی ← شوک روانی ← فشار اقتصادی ← بی‌ثباتی بازار ← نارضایتی اجتماعی ← تشدید شکاف سیاسی ← کاهش اعتماد عمومی؛ اگر چنین زنجیره‌ای شکل بگیرد، هر حلقه می‌تواند حلقه بعدی را تقویت کند. اما یک اصل مهم نباید فراموش شود: هم‌زمانی رخدادها به‌تنهایی اثبات‌کننده وجود یک طرح سازمان‌یافته نیست. برای چنین نتیجه‌ای باید شواهد مشخص درباره هماهنگی، منابع، ارتباطات و اهداف بازیگران وجود داشته باشد.جمع‌بندی؛ میدان اصلی کجاست؟در چنین شرایطی، مقابله با بحران صرفاً با ابزار امنیتی امکان‌پذیر نیست.

اقتصاد قابل پیش‌بینی، اطلاع‌رسانی شفاف، مدیریت انتظارات بازار، حفظ انسجام اجتماعی، رسیدگی به مشکلات واقعی مردم و تفکیک اعتراض قانونی از خشونت سازمان‌یافته، همگی بخشی از امنیت ملی هستند. اگر شبکه‌ای برای بی‌ثبات‌سازی وجود داشته باشد، بهترین راه مقابله با آن، کاهش آسیب‌پذیری‌های داخلی است؛ زیرا فشار خارجی زمانی اثرگذارتر می‌شود که شکاف‌های داخلی عمیق شده باشند و اگر برخی روایت‌های مطرح‌شده اساساً نادرست یا اغراق‌آمیز باشند، باز هم مقابله با شایعه و تقویت اعتماد عمومی ضروری است.در نهایت، پرسش راهبردی این نیست که چه کسی بلندتر فریاد می‌زند؛ بلکه این است که چه شواهدی وجود دارد، چه چیزی قابل اثبات است و چه چیزی صرفاً بخشی از جنگ روایت‌هاست؟ در میدان جنگ ترکیبی، نخستین خط دفاعی یک کشور فقط تجهیزات نظامی نیست؛ اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و توانایی تشخیص واقعیت از عملیات روانی نیز بخشی از قدرت ملی است.

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *