به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، چهارشنبهای که نه مثل تمام چهارشنبههای دیگر است و نه شبهایی که حرم در سکوت همیشگیاش غوطهور بود. این تقویم، نقطهای است که دو زمانِ موازی را به هم دوخته است؛ یکی، عادت دیرینهی دلهایی که برای زیارتِ ضامن آهو، خود را به این حریم رساندهاند، و دیگری، آغازِ اندوهی که از دل تاریخِ دورِ کربلا، تازهتازه به این روز و این ساعت رسیده است. سومین شب از ماه محرم، هنوز به شور و شرر روزهای عاشورا نرسیده، اما بوی اشک، از الآن در فضای حرم پیچیده است؛ اشکی که نه فقط برای مظلومیتِ سبطِ نبی(ص)، که برای التیامِ دلِ خودِ زائر نیز جاری میشود.
تقابل نور و سیاهی در معماریِ حرم
گنبد طلایی حضرت رضا(ع) که همیشه چون خورشیدی در میان آسمان خراسان میدرخشید، این روزها زیر سایه سنگین پرچمهای سیاهِ محرم، رنگ و حال و هوایی دیگر یافته است.
سیاهیِ پارچهها بر روی طلا، تصویری از یک عزا را نقاشی میکند که گویا خودِ امام مهربانها نیز در آن سهیم است. نورِ مهتابی که بر گلدستهها میتابد، این بار بر دلِ سیاهپوشانِ رواقها فرود میآید و سایههای بلندی از ماتم بر صحنِ انقلاب میاندازد. انگار که حضرت رضا(ع) در این چهارشنبه، جامهی سبزِ رضایت را به کناری نهاده و ردایِ سیاهِ همدلی با جدِّ غریبش را بر تن کرده است؛ همدلیای که در آن، زائر را نیز شریک میکند.
حال و هوای رواقها در دومین روز محرم
در رواقِ دارالسیاده و رواقِ امام خمینی(ره)، نفسها شماره افتاده است. هنوز سینهزنیِ سنگینِ شبهای تاسوعا آغاز نشده، اما زمزمههای سوزناکِ «یا حسین» در گوشهگوشهی حرم، همچون زنجیری نامرئی، دلها را به هم گره زده است. اگر دقت کنی، صدای گریهی کودکانِ کوچکی را میشنوی که با دستهای کشیدهشان، بر روی ضریحِ نورانی دست میکشند، اما چشمهای پدرانشان در سوگِ علیاصغرِ ششماهه، خیس از اشک است. اینجا، التماسِ حاجت با نوحهی حسینی گره خورده است؛ زائر از امام هشتم(ع)، شفای بیمارش را میخواهد، اما یادِ تشنهلبیِ کاروانِ کربلا، لحظهای از ذهنش نمیزند.
آمیختگیِ نذر و ماتم
چهارشنبهها در مشهد، همیشه بوی نذریِ گرم و شلهی مشهدی میدهد، اما این چهارشنبه، نذرها رنگ و بوی دیگری دارند. سفرههای اطعام، دیگر فقط برای شادیِ دلِ امام رضا (ع) پهن نمیشود؛ بلکه به یادِ غذایِ سرد و خشکِ کاروانِ حسینی در بیابانهای کربلا، با نیتِ تسلیت به حضرت رضا(ع) گشوده میشود. بوی چایِ نذری و خرما، در کنار بوی عطرِ گلابِ حرم، چنان دلانگیز و در عین حال غمگین است که گویی مشامِ جان، همزمان عطرِ بهشت و بویِ خاکِ کربلا را استشمام میکند. پیرمردی که کنار حوضِ صحنِ آزادی نشسته، با چشمانی نیمهبسته زمزمه میکند: یا رضا، به حقِّ آن تشنهکامِ دشتِ بلا، حاجتِ مرا برآور…
نگاهِ توأمانِ زائر و عاشق
این روز، حرم فقط جایِ پناه نیست؛ جایِ گریستن است. گریستنی که نه از سرِ ناامیدی، که از سرِ شور و شعوری عمیق است. زائرِ امام رضایی که برای زیارتِ چهارشنبهای آمده، ناگهان خود را در میانِ دستههای عزاداری میبیند که آرامآرام در صحنها شکل میگیرند. سنج و دمامی در کار نیست؛ اینجا حرمِ حضرت رضاست و ادبِ حضور، اجازهی هیاهویِ خیابانی را نمیدهد، اما دلها چنان میتپد که گویا طبلِ بزرگِ عزا در سینهی هر زائر، نواخته میشود. سکوتِ سنگینِ رواقها، در روز دوم محرم، فریادگرتر از هر شیونِ بلندی است؛ سکوتی که در آن، یکصدا میخوانی: «السلام علیک یا اباعبدالله…» و حس میکنی که امام رئوف(ع) در جوارِ خود، این سلام را به آسمانِ کربلا هدیه میکند.
گزارش از: زهرا بهمنی زاده
انتهای پیام/282