به گزارش خبرگزاری مهر، موضوع مذاکره با ایالات متحده آمریکا، به ویژه در شرایط کنونی جنگ و تحریمهای سخت، یکی از مهمترین مسائل سیاست خارجی ایران است. برخی جریانها مذاکره را تنها راه کاهش فشارها و بازگشت به توافقهای بینالمللی معرفی میکنند، اما تجارب تاریخی و شرایط فعلی نشان میدهد که مذاکره زودهنگام با آمریکا میتواند به زیان منافع ملی ایران تمام شود.
این گزارش با تکیه بر تجارب داخلی (مانند برجام و مذاکرات دهه ۶۰)، تحلیل تاریخی و بینالمللی، و دادههای نظامی و اقتصادی، نشان میدهد که چرا در این مرحله مذاکره با آمریکا گزینهای منطقی نیست.
۱. مشکل آمریکا با ایران ریشهای و ذاتی است
اختلاف ایران و آمریکا صرفاً مسئلهای موردی نیست؛ بلکه تقابل ایدئولوژیک و ساختاری است. آمریکا با جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت مستقل و ایدئولوژیک که خواستار تغییر نظم منطقهای است، مشکل دارد. ایران نه تنها با منافع اقتصادی یا سیاستهای کوتاهمدت آمریکا مخالفت میکند، بلکه هژمونی آمریکا در منطقه و جهان را به چالش میکشد.
حمایت ایران از گروههای مقاومت (حزبالله، حماس و گروههای شیعه در عراق و سوریه) و کنترل نسبی تنگه هرمز، خط قرمز امنیتی آمریکا و اسرائیل محسوب میشود.
دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و جنگ ایران و عراق نشان داد که آمریکا حاضر است حتی علیه ملت ایران و حاکمیت آن، اقدام کند.
برجام ۱۳۹۴ تجربهای آشکار از فشارهای مستمر آمریکا بود: حتی پس از توافق، تحریمها ادامه یافت و دولت ترامپ بدون دلیل قانونی از توافق خارج شد.
۲. مذاکره، موجب فشار بیشتر و نارضایتی داخلی میشود
مذاکرات طولانی بدون نتایج ملموس، امیدواری کاذب در جامعه ایجاد میکند و روحیه مقاومت را کاهش میدهد.
فشارهای داخلی علیه دولت ممکن است افزایش یابد، زیرا مردم انتظار دارند مذاکرات منافع ملموس اقتصادی و سیاسی ایجاد کند.
اثر روانی: هر گونه عقبنشینی در مقابل آمریکا، تصویر ایران ضعیف و تسلیم را در افکار عمومی داخلی و منطقهای تثبیت میکند.
عراق پس از پذیرش توافقنامه ۱۹۹۱ کویت، تجربه عقبنشینی و فشارهای بیشتر را داشت.
کره شمالی بارها نشان داده است که مذاکره بدون اطمینان از تضمینها، میتواند کشور را در موضع ضعف قرار دهد.
۳. آمریکا قابل اعتماد نیست
تجربه برجام و سایر مذاکرات تاریخی نشان میدهد که آمریکا به شدت بدعهد و غیرقابل اعتماد است.
مذاکرات برای آمریکا ابزاری است برای تحمیل خواستهها و ایجاد تصویر پیروزی، نه به معنای “بدهبستان”.
حملات هوایی و تهدید نظامی آمریکا در میانه مذاکرات، نشان داده که مذاکره مانع اقدامات نظامی آنها نمیشود.
خروج آمریکا از توافق هستهای برجام در سال ۲۰۱۸ بدون دلیل قانونی و اعمال شدیدترین تحریمها و نقض توافقات مشابه در خاورمیانه و آمریکای لاتین که نشان میدهد مذاکرات آمریکا غالباً به معنای پذیرش دیکته آن است.
۴. ابزارهای قدرت ایران غیرقابل معامله هستند
ایران در شرایط فعلی دارای ابزارهای بازدارنده حیاتی است:
۱. کنترل تنگه هرمز و تأثیر بر بازار جهانی انرژی.
۲. ظرفیت هستهای شامل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده ۶۰٪.
۳. توان موشکی برد بلند و استراتژیک.
۴. حمایت منطقهای متقابل از گروههای مقاومت.
مذاکره که هدفش کاهش این تواناییها باشد، تضعیف استقلال و امنیت ملی ایران است.
این ابزارها، تنها پشتوانه ایران در برابر تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم آمریکا و اسرائیل هستند. کاهش یا تعلیق آنها، نه تنها قدرت بازدارندگی را کاهش میدهد، بلکه ایران را در موقعیت ضعیف چانهزنی در میدان منطقهای و بینالمللی قرار میدهد.
۵. پذیرش مذاکره زیر تهدید، مشروعیت تهدید دشمن را افزایش میدهد
تهدید آمریکا و اسرائیل، چه نظامی و چه اقتصادی، ابزار فشار است. مذاکره تحت تهدید، به معنای اعتباردهی به تهدیدات دشمن و افزایش فشارهای بعدی است.
۶. پیامدهای اقتصادی و امنیتی مذاکره زودهنگام
-فرصتسوزی اقتصادی: تمرکز دولت بر مذاکرات به جای مدیریت منابع و توسعه اقتصادی داخلی.
-وابستگی به وعدههای خارجی: اعتماد به آمریکا برای باز شدن داراییهای بلوکه شده، ایران را در موضع ضعف قرار میدهد.
-آسیبپذیری در برابر تحریمها: مذاکره بدون تضمینهای عملی، تحریمها را طولانیتر و شدیدتر میکند.
ایران در شرایط فعلی باید به توانمندسازی اقتصادی داخلی، کاهش وابستگی و توسعه همکاری با کشورهای مستقل تمرکز کند، نه امید به وعدههای آمریکا.
۷. محاصره دریایی و استفاده ابزاری از آن برای تحمیل خواستهها
یکی از مهمترین نشانههایی که بیاثر بودن مذاکره در شرایط فعلی را نشان میدهد، ادامه یا تشدید فشارهای میدانی همزمان با طرح مذاکره است؛ بهویژه موضوع محاصره یا محدودسازی دریایی.
در منطق روابط بینالملل، وقتی یک طرف همزمان با مذاکره، فشار میدانی (نظامی یا اقتصادی) را افزایش میدهد، هدف او رسیدن به توافق برابر نیست، بلکه به دنبال تحمیل شرایط خود است.
محاصره دریایی، اگر بهعنوان اهرم فشار استفاده شود، عملاً به این معناست که آمریکا میخواهد نتیجهای را که در میدان بهطور کامل به دست نیاورده، پای میز مذاکره تثبیت کند.
چند پیام مهم این وضعیت بدین شرح است:
۱. نقض پیششرطهای مذاکره مؤثر: هر مذاکره جدی نیازمند حداقلی از اعتماد و کاهش تنش است. ادامه محاصره دریایی نشان میدهد که طرف مقابل اساساً به دنبال کاهش تنش نیست.
۲. تغییر ماهیت مذاکره از «تعامل» به «اجبار»: وقتی یک طرف تحت فشار مستقیم (مثل محاصره اقتصادی/دریایی) وارد مذاکره میشود، نتیجه معمولاً یک توافق نابرابر است، نه یک توافق پایدار.
۳. ایجاد سابقه خطرناک: اگر ایران در شرایط محاصره وارد مذاکره شود، این پیام به آمریکا منتقل میشود که فشار میدانی مؤثر است؛ در نتیجه، در آینده از ابزارهای مشابه یا شدیدتر استفاده خواهد شد.
۴. تبدیل مذاکره به امتداد جنگ با ابزار سیاسی: در این شرایط، مذاکره نه راهحل جنگ، بلکه ادامه همان جنگ با ابزار دیپلماتیک است؛ یعنی هدف، شکست طرف مقابل در میز مذاکره است، نه رسیدن به توافق عادلانه.
ادامه یا تشدید محاصره دریایی در کنار پیشنهاد مذاکره، نشان میدهد که آمریکا به دنبال بدهبستان واقعی نیست، بلکه قصد دارد از فشار میدانی برای دیکته کردن خواستههای خود استفاده کند.
در چنین شرایطی، ورود به مذاکره نهتنها به رفع فشارها منجر نمیشود، بلکه میتواند فشارها را نهادینه و دائمی کند؛ بنابراین، این عامل بهتنهایی یکی از قویترین دلایل برای بینتیجه بودن مذاکره در شرایط فعلی محسوب میشود.
با توجه به تحلیل سیاسی، امنیتی، اقتصادی و روانی، نتیجه میگیریم که: ۱. مشکل آمریکا با ایران ذاتی و ساختاری است و مذاکره آن را حل نمیکند. ۲. مذاکره زودهنگام، روحیه مقاومت و امید جامعه را تضعیف میکند. ۳. آمریکا قابل اعتماد نیست و مذاکرات میتواند ابزاری برای تحمیل خواستهها باشد. ۴. ابزارهای قدرت بازدارنده ایران غیرقابل معامله هستند. ۵. پذیرش مذاکره زیر تهدید، مشروعیت تهدید دشمن را افزایش میدهد. ۶. پیامدهای اقتصادی و امنیتی مذاکره زودهنگام، غالباً منفی است.
تقویت قدرت داخلی، حفظ بازدارندگی و مدیریت تهدیدات خارجی و نه مذاکره با آمریکا دست کم در شرایط فعلی می تواند ضمن تقویت انسجام ملی، منافع بیشتری را نسبت به مذاکره در بر داشته باشد.